پسره ی سر به هوا...!
قالب وبلاگ
به وبلاگم خوش اومدین . از وبم لذت ببرین و حتما به

بازی وبلاگم سر بزنید 

[ 90/06/06 ] [ 19 ] [ amin ] [ ]

لطفا تا باز شدن کامل عکس صبور باشید...!!!

[ 92/05/22 ] [ 17 ] [ amin ] [ ]

P

حالشو ببرین... نظرتونو بگین...



[ 92/05/13 ] [ 1 ] [ amin ] [ ]
[ 92/04/18 ] [ 20 ] [ amin ] [ ]

برای دیدن نور٬ به خورشید نگاه کن.

برای دیدن عشق٬به ماه.

برای دیدن زیبایی٬یه طیبعت.

برای دیدن امید٬به آینده!

[ 90/07/20 ] [ 20 ] [ amin ] [ ]
۱-گرچه سکوت بلندترین فریاد عالم است ولی گوشم دیگر طاقت فریادهای تو را

ندارد کمی با من حرف بزن...

۲-ساعت و زمان در حال گذر است و برای ما نمی ایستند پس سعی کن

 همیشه از زمان سریع ترحرکت کنی... 

۳- درزندگیت همیشه سه چیز را دراولویت قراربده:  اول خدا ـ دوم نظم و تلاش  ـ

سوم دوستی وصمیمی بودن...

۴-همیشه ناراحتی هایت را بایکی درمیان بگذارتا ناراحتی ها روی تو اثر نگذارند...

۵-بی فعالیتی و بیکاری انسان را تنبل میکند پس فعالیت کن ...

۶-هیچ وقت نگو خداحافظ بگو بعدا  تورا میبنم چون امیدی برای دوباره دیدن پیدا

میکنی...

۷-برای خودت دانه ای بکار وقتی رشد کرد زیبایی آفرینش را درآن احساس کن

و دریاب...

 

[ 90/07/18 ] [ 15 ] [ amin ] [ ]

خواستن حریفشون رو گول بزنن خودشون رو گول زدن!!

[ 90/07/16 ] [ 15 ] [ amin ] [ ]

باغبانی بود که یک باغ بزرگ داشت ولاک پشتی به این باغ بدعادت شده بود .

باغبان هر بار این لاک پشت رابه جای دوری می بردودر آنجا رها میکرد ،اما لاک پشت دوباره به

باغ برمی گشت. باغبان که از دست لاک پشت خیلی عصبانی شده بود،تصمیم گرفت درسی به او بدهد

که تا آخر عمرش آن را فراموشنکند.اولاک پشت را به پشت خوابا ند و در همان حال او را رها کرد. اودر راه

بازگشت به خانه ناگهان از کاری که کرده بود پشیمان شدو از این که آن حیوان زبان بسته را آن طور رها

کرده بود تا بمیرد،خودش را سرزنش کرد. پس برای نجات دادن حیوان دوباره به پیشش برگشت.وقتی

نزدیک لاک پشت رسید منظره ی حیرت انگیزی را دید.کبوتری دانه ی انگوری را به منقارش گرفته بود و

سعی می کردآن را در دهان لاک پشت که دهانش را باز کرده بود ،ومنتظر غذا بود بگذارد . باغبان

باخودش گفت:«لعنت به من که به اندازه این حیوان هم تدحم و دلسوزی ندارم.»  لاک پشت را به حالت

اولش برگرداند و گفت:«دیگر کاری به کارت ندارم .هر چقدر دوست داری بخور.»اما او از آن روز به بعد دیگر

آن لاک پشت را در باغ ندید.

[ 90/07/14 ] [ 11 ] [ amin ] [ ]
طفلی طوطیه خودشو به چه موش مردگی میزنه
[ 90/07/13 ] [ 14 ] [ amin ] [ ]

این مبل هم تقدیم اون هایی که عاشق گوسفد و پشمش هستن

[ 90/07/04 ] [ 14 ] [ amin ] [ ]
غنچه از خواب پرید و گلی تازه به دنیا آمد.خار خندید و سلام گفت. اما هیچ جوابی نشنید.خار رنجید و

هیچ نگفت.ساعتی چند گذشت و گل چه زیبا شده بود.

دست بی رحمی آمد نزدیک.  گل سرا سیمه از وحشت لرزید و آن خار درآن دست جهید و گل از مرگ

رهید فردا صبح خار با شبنمی ازخواب پرید . گل صمیمانه به او گفت سلام . آنان که زندگی را بستری از

گل میدانند همیشه از خار های

آن شکایت میکنند . غافل ازاینکه :

                                                هر خار

                                                       پله ای است

                                                            برای در آغوش کشیدن گل سرخ

[ 90/07/04 ] [ 14 ] [ amin ] [ ]

روزی چند قورباقه از جایی رد می شدند که دو قورباقه را دیدند که در چاله ی عمیقی افتاده اند .

آن قور باقه ها سعی می کردند که از چاله به بیرون بیایند اما قورباقه های دیگر به آنها می گفتند شما 

نمی توانید بیرون بیایید و یکی از قورباقه ها دست از تلاشش برداشت و از خستگی زیاد جان باخت .

ولی آن یکی قورباقه دست از تلاش بر نداشت و به سختی خودش را به سطح زمین رساند و آن 

قورباقه ها فهمیدند که این قورباقه ناشنوا بوده، زیرا آن قورباقه تصورکرده آن قورباقه ها دارند اورا تشویق

می کنند .

[ 90/06/28 ] [ 18 ] [ amin ] [ ]
بایکی از دسته های زیر جمله ی کوتاه بسازید :

۱-دست شویی - کامیون - درخت

۲-لیوان - سوسک - پفک                                                     

۳-حسن کچل - مگس - ماکسیما

۴-سیخ - منقل - خیار

اگه تونستی باهمه بسازی بهت دو تا نظر میدم

[ 90/06/24 ] [ 20 ] [ amin ] [ ]
 

سنگ به گل گفت :چه دردی را در عمرت پذیرفتی ؟

گل جواب داد درد بغض گلو .

سنگ گفت: دیگر چه ؟

اوباز هم همین جواب را داد

سنگ گفت : فقط همین !

گل گفت :چون هرزمان که باد می وزد و یکی از گلبرگ هایم روی زمین می افتد و بغض گلویم رامی گیرد

و می خواهم گریه کنم اما می ترسم آب بدنم خشک شود و آن وقت است که یکجا گلبرگ هایم میریزد و

آن زمان هر کسی که از کنارم میگذرد، خجالت زده میشوم . پس به خودم می گویم بهتر است درد

بغض گلویم را تحمل کنم و گلبرگ هایم دانه دانه بریزند و عمرم بیشتر شود . پس امید وار میمانم .

* خاطره ی یک گل آفتاب گردان بزرگ در کودکی*

[ 90/06/23 ] [ 13 ] [ amin ] [ ]
*پروا نه همچون شمع مي سوزد و مثل گل پرپر مي شود

                             *شمع همچو پروانه گريه مي كند آب مي شود

*گل در ميان برف و بوران مي گريد و پرپر مي شود

[ 90/06/22 ] [ 13 ] [ amin ] [ ]

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
[ 90/05/01 ] [ 15 ] [ amin ] [ ]
آیا میدانید چیز هایی که درکودکی به کودک میگویند مثل یادگاری روی سنگ درذهن او باقی میماند

آیا میدانید سگ ماهی دریاچه بیش از ۱۵۰ سال عمر میکند


آیامیدانید خرس ها بیش از ۴۲ دندان دارند

آیا می دانید زنبور دو معده دارد یکی برای عسل ودیگرری برای حضم غذا

آیا میدانیدزمان بارداری فیل ۲ سال است

آیا میدانید اندازه ی مچ دست تا آرنج شما اندازه ی نوک شست شما تاپاشنه ی پایتان است  

آیا میدانید که ۸ وجب دست یک انسان سالم اندازه ی قد اوست

[ 90/05/01 ] [ 13 ] [ amin ] [ ]
معلم به دانش آموزش میگه فعل کشیدم رو صرف کن میگه کشیدم کشیدی پاره شد

یه روز  به یک نفر میگن کجا می شینین میگه هرجا خسته شدم

به یک پنگون میگن آرزوت چیه ؟ میگه آرزوم اینه که از من یه عکس رنگی بگیرن

[ 90/04/31 ] [ 11 ] [ amin ] [ ]

                                   

                              

 به نام  خداوند   بخشنده ی    مهربان

به نام  ملک  زمین و زمان

به نام خالق این دو جهان

به نام   آفریننده ی چشم و گوش و   بینی ودهان

به نام آنکه هست ایزد مردان و زنان

به نام  آنکه حر فش هست درون قرآن

به نا م یگانه معبودی که فرستاد این پیامبران

به  نام به وجود آورنده ی خزندگا ن وپرندگان

به نا م آنکه میدا ند از اسرار این دو جهان

وبا نام اعظمت به  پایان می بریم این بیان  .

 

[ 90/04/26 ] [ 0 ] [ amin ] [ ]

هوا خیلی سردبود و برف می بارید. من و پسرخا له هایم دربارش برف جایی رانمی توانستیم ببینیم . ابرها آسمان را تیره کرده بودند و هوا تاریک بود. درآنروز من وپسر خاله هایم به گردش رفته بو دیم .                            

هوا خیلی سرد بود وباد می زد اما درقسمتی از کوهستان چادرزدیم. فردای آن روزبیدار شدیم و دیدیم که همه جا پوشیده از برف است . به بیرون بادقت نگاه کردیم ودیدیم که برف زیادی درحّد نیم متر باریده . دویدیم به سوی ماشین تا آن را روشن کنیم وگرم شویم اما موتور ماشین از سرمای زیاد روشن نمی شد واز کار افتاده بود. انگارکه دیگر آخر خط بود. ما به سرعت در بیرون می گشتیم تاببینیم خانه یا کلبه ای پیدا میشود تا آن بارندگی را درآن جابه سرببریم. گشتیم وخانه ای دردوردست ها پیدا کردیم. انگار که چادر دیگر وسایلمان را گم کرده بودیم. نزدیک تررفتیم ومتوجه شدیم که آن یک خانه ی متروکه چوبی بود که سقف آن سوراخ بود. رفتیم داخل دیدیم که داخل تاریک و نمناک وسرد است. پسر خاله ی بزرگم گفت:عجب کاری کردیم! اومدیم تفریح یااومدیم عزا! من فکرکنم که هممون رِتِتِ. یعنی می میریم. من گفتم : یکم مثبت فکرکن! آب و هوای کوهستان روکه نمی شه پیش بینی کرد. بقیه ازترس زبانشان بند آمده بود. بالأخره آن عصریخبندان رادرخانه ی ارواح سپری کردیم.فردای آن روزباصدای بلندهلی کوپترهواشناسی بیدارشدم. به پسرخاله ی بزرگم گفتم: اون بیرون...اون بیرون... .                                                  

-اون بیرون چیه؟ گفتم:اون بیرون یک هلی کوپترهست! اوگفت: توهُم زدی؟ بگیربخواب بابا. من درحالتی که عصبا نیت تمام وجودم را فرا گرفته بود گفتم: اگه خودت راست می گی برو بیرون نگاه کن تا نرفته.

اوبادقت به بیرون نگاه کرد و درحالی که هوا آرام شده بود و صدا به صدا راحت می رسید صدای دور شدن هلی کوپترراشنید و بسیار   اندوه گین برروی سنگی نشست و با خودش گفت: چه اشتباهی کردم که زود تر نیومدم بیرون! یعنی تا ابد اینجا می مونیم؟ یکی دیگر از پسر خاله هایم که ازخواب نازبیدار شده بود به من گفت: به به می بینم که  ریزش برف تموم شده. می گم بهترنیست که بریم بیرون دنبال کسی بگردیم که بتونه ماروبه شهرمون برسونه؟ من هم گفتم: بد فکرنکردی. من می رم به داداش هات میگم. بنا براین همه ی ما دنبال مکانی       می گشتیم. سپس یکی ازما کلبه ای پیداکردیم. درآن کلبه پیرمردتنهایی زندگی می کردکه بسیارمهمان نواز و مهربان بود. پس ازمدتی که ما را تر و خشک کرد باکمال مهربانی ازمن پرسید: شماچی شد که سرازدل کوه درآوردین؟ وما هم سیر تا پیازداستان را برای اوبازگو کردیم. آن پیرمردبه ما درپیدا کردن ماشین و وسایلمان کمک کرد. وپس از تعمیر ماشین به طرف خا نه بر گشتیم واین یک خا طره ی درس آموزبرای ما بود که بدون مطلع بودن از آب و هوا سفرنکنیم.

                                                                     پایان

 

[ 90/04/26 ] [ 0 ] [ amin ] [ ]

دوستی با یاربد عاقبت بددارد پس هم نشین خود را دریاب                                                                                                       

این رابدان که مخترع رقس شیطان است           


شیطان اول غروب واول صبح به سراغ مردم میرود  پس مراقب این دو لحظه باش 


فکر نکن که هرکس قسم می خورد راست میگوید که این شیطان است که برای آدم سوگند میخورد


خواب و خشم و دروغ  سه سلاح شیطان است  پس فریبش را نخور 



[ 90/04/12 ] [ 23 ] [ amin ] [ ]

بارسلونا اولين قهرمان تاريخ جام يوفاست.

بارسلونا از معدود تيم هايي است كه هر 4 جام اروپا را فتح كرده است.

بارسلونا در سرتاسر جهان داراي 1504 كانون هواداري است.

بارسلونا از معدود تيم هايي است كه بر روي پيراهنش از تبليغ استفاده نمي كند.

هيات مديره بارسلونا با 20 عضو ثابت و 6 عضو افتخاري در كنار هيات مشاور 32 نفره در باشگاه فعاليت مي كند.

رييس باشگاه با راي گيري از هواداران باشگاه تعيين ميشود.

بودجه باشگاه حدودا 170 ميليون يورو است .

در اين باشگاه افراد مشهور زيادي چون مارادونا " كرايف " كوبالا " كركسيس " روماريو " استيچكف " سورز " رونالد كومن و رونالدو بازي كرده اند.

بازيكنان غير اسپانيايي و خارجي در موفقيت بارسا بيشتر از بازيكنان محلي و اسپانيايي تاثير گذاشته اند .

بارسا بوسيله يك فرد سوئيسي به نام گمپر تاسيس شده است .

در سال 1899 اولين رئيس باشگاه يك مرد انگليسي به نام والتر وايلد انتخاب شد .

بارسلونا حدود 50 مربي آورده كه نصف آنها خارجي بوده .

همه مربياني كه با بارسا عنوان و افتخاري آورده اند همگي خارجي بوده اند . هيلنو هررا " رينوس مايكلز " تري ونه بلز و يوهان كرايف .

بارسلونا اولين باشگاه اسپانيايي بود كه حرفه اي شد .

از شروع بازيكنان پيراهن آبي و اناري بر تن مي كردند . اما در آن زمان نصف پيراهن آبي و نصف ديگر اناري بود و شرط سفيد به پا مي كردند

اولين بازي بارسلونا تركيبي از بازيكنان اين تيم و چند بازيكن انگليسي بود كه اين تيم توانست 1 بر 0 حريف خود را شكست دهد

در سال 1922 بارسلونا به استاديو جديدي دست يافت به نام لاس كورتس اين ورزشگاه جايگاه 35000 نفر را داشت وبه كليساي فوتبال معروف بود و اين اولين ورزشگاه بارسا بود .

در 14 ژوئن 1925 گروه نوازندگي يك كشتي انگليسي سرود ملي كاتالاتنيا را در ورزشگاه بارسلونا اجرا كرد كه با اين كار يك پديده اجتماعي پيش بيني نشده اي در فوتبال ظهر كرد .

بارسلونا هواداران بسيار زيادي دارد كه معروفترين آنها عبارتند از : مونتسرات كاباله "* خواننده سوپرانو . خوسپ كارراس"خواننده تنور . آرانچا سانچز ويكاريو"تنيسور زن اسپانيايي .

[ 90/04/10 ] [ 21 ] [ amin ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلام به وبلاگ من خوش اومدین من امین15ساله هستم از وب من استفاده کنید ونظر یادتون نره
امکانات وب
Online User